![]()
![]()
بانام خداوند مهر آفرین...
به نام نامی مهرایران بزرگ...![]()
![]()
![]()

فردوسی بزرگ !
درود بر تو که خوبی...همیشه بر تو درود...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ناصرخسروپارسی و مروارید(درّ)پارسی دری
...درکار پیشین من ( :پارسی بهترین...)گروهی از خواننده گان و دوستان نازنین و گرامی به من خرده
گرفتند که چرا به ناصرخسرو خرده گرفته و اورادررده دشمنان ایران بزرگ پارسی همرسته با محمد غزالی
و... یاد کرده ام.
...چنین بود که برآن شدم تادراینجا درباره این سرایشگر گوهر پارسی دری نوشتاری بنگارم تا اندیشه های
ارزشمند خواننده گان نازنین درباره من به شگفتی فرونرود و بیشتر ازآن چشمه گوارای بهره برداری
مشتی تشنه دشمن بیگانه ایران بزرگ نشود.
ناصرپسر خسرو از مردم بزرگ قبادیان دربلخ همیشه ایرانی پارسی -ـ که هم اینک بخشی در بخشهای
بالائی(شمالی) افغانستان ایران بزرگ و بخشی در سرزمینهای پائینی جمهوری من درآوردی ترکمنستان (که
همیشه خاک ایران بزرگ پارسی بوده و خواهد بود) می باشد ــ بوده است که درسال ۳۹۴ پیغمبری(هجری
اسلامی)در همانجا زاده شد(بلخ یکی از چهار شهر بزرگ (شارستان ) کهن خراسان بزرگ بوده است و
پس اززنده گی پرفراز و نشیب وسراسر درگریز و دردسر درسال ۴۷۱ یا ۴۸۱ پیغمبری دردره یمگان
افغانستان ایران بزرگ دراوج گمنامی و دربه دری درگذشته است.
او دارای دوبخش زنده گی جداازهم بوده است:بخش نخست:روزگار دیوانی(اداری)او بوده که در
دستگاههای کشوری (دولتی) آن روزگارسپری شده است و بخش دوم که روزگار برگردانی و رویگردانی از
کارهای دیوانی و روی آوری به پژوهش و گشت و گذارازجهان پیرامون و دور بوده است که به همراهی
برادردانش پژوه خویش انجام داده است.
چنانکه اززنده گی و کارکردهای فرهنگی او به ویژه درسروده هایش (درچامه ها(قصیده هایش)آنگاه که می
خواهد خود رابشناساند) برمی آید،اینکه همانند همه ایرانیان و همنژادان بزرگ پارسی خویش که درروزگار
دردانائی و خرد درخشیده اند، سراسر تلاش خود رادرراه یادگرفتن و آموختن دانش و هنر اندوخته کرده و
دراین راه اندک درنگی نداشته است.
...اودرسرایش (شعر) و ادب پارسی و بیگانه و پزشکی و اخترشناسی و فلسفه و خرد شناسی(منطق) و
تاریخ و مردمشناسی(جامعه شناسی) و دانش شمارش و پردازش(ریاضی) و همه دانشهای دینی و
کیمیاگری و دانش مرزها و سرزمینها(جغرافیا)و...بسیاری دانشهای دیگر از اختران تابان روزگار بوده
است و درهمه اینها دانشنامه هائی(دائرة المعارفهائی) گهربار نگاشته است.
...چنین بود که جهانی از دانش و دانائی در اونهادینه بوده است و درروزگار کهن ایران بزرگ به چنین
بزرگی، برنام(عنوان و صفت یالقب) دانشمند(حکیم) می دادند و او به چنین نام بزرگی زبانزد بوده
است(حکیم ناصرخسرو) و چنین است که ناصرخسرو یگانه روزگار و از اختران همیشه فروزان پارسی ما
بوده و هست و خواهد بود...(...وچه نیکو و زیبا بوده و هست خیابانی درتهران که به نام آن بزرگ می باشد
و کاش می شد هرسال روزی رابه نام او بزرگداشت کرده و به یادش همایشی جهانی برگزارکنند).
... این مرد بزرگ ، سراسر زنده گی خویش را به پژوهش و نگارش گذرانده و گزارشنامه مرزها و
سرزمینهای (سفرنامه )او از بهترین و پربارترین و گهربارترین و ارزنده ترین شناخت سرزمینهای دور آن
روزگار ( سده های ۴و۵)بوده و اززیباترین گونه نوشته های(نثر)پارسی درروزگار می باشد که دررشته
کارشناسی(لیسانس)زبان و ادبیات ارزشمند پارسی برای همیشه آموزش داده می شود.
...سروده های او که بیشتر در چامه (قصیده)سرائی است،همه گهربار و ارزشمند و دراوج خرد و پند و
اندرز و همه آنها یکی بهتر ازدیگری ، دانشگاه مردم روزگار درجای جای جهان است.به ویژه از
نامبردارترین و ارزشمند ترین آن که زبانزد دانش آموزان دبستانی (...وهمه ما ) بوده و هست،آن پند
نامه(قطعه)بسیار ارزشمند از ماست که برماست می باشد که باپند و بازده ارزشمند از این پند نامه درزبان
مردم بزرگ ایران بزرگ پارسی،به گونه زبانزد(ضرب المثل)فراگیرمردمی درآمده است.ناصرخسرو سروده
هائی دارد که درآنها آهنگ (وزن)سرایش در گونه خود بی همتاست و او خود پدیدآورنده آهنگهای نوینی در
هنرو دانش سرایش(شعر)پارسی بوده است.اودرشیوه سرایشگری ،پیشگام اندیشه تازه ای در شیوه
خراسانی شد که پس ازاو تا هزار سال دیگر درکارهای سراینده گانی چون پروین اعتصامی دیده
می شود.
...بااینهمه که ناصرخسرو براستی ،خردمند و بزرگ بوده چون ایرانیان بزرگ پارسی درروزگارچنین بوده و
هستند،...
...بااینهمه که در خرد و اندیشه و زنده کرد و زایائی زبان ارزشمند و گهربار پارسی براستی ارزشی بالاتر و
فراتر از سعدی و حافظ و مولوی و...بسیار کسان دیگر دارد( ...و فردوسی بزرگ از همه بالاتر و فراتر و
ارزشمند تر بوده و هست و خواهد بود)...
...بااینهمه که پس از فردوسی بزرگ پارسی،نغز ترین و مغزترین و ارزنده ترین پنده و خرد پارسی رابه
روزگار پیشکش کرده است،...
...بااینهمه که زبان همیشه ارزشمند پارسی در اندیشه پرمغزش چون مرواریدی بی همتا و گرانبهائیست که
نباید به پای هر خوکی(چون محمود غزنوی)ریخت:
...من آنم که درپای خوکان نریزم. مرین قیمتی در لفظ دری را...،
...او که زنده گی خویش را در جنگ با خود پرستی و خودخواهی و خودپسندی (غرور) گذرانده بود:
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن زسر باد خیره سری را
...او که همیشه خود و خودی خود (فروهر یا نفس یانیروانه )را بالاترین نیروی نهادینه و خداوندی هرکس
می دانست :
چو توخود کنی اختر خویش رابد، مدارازفلک چشم نیک اختری را
...بااینهمه ...بااینهمه بزرگی و بلندی و سرفرازی و بالنده گی و ارزنده گی وشایستگی و ...که شایسته و
برازنده یک ایرانی بزرگ پارسی درروزگار بوده و هست،چراآن مرد بزرگ گسترنده (مبلغ) آئین هفت
پیشواگرائی(امامی)یااسماعیلی که به آنها ازسوی پیشوایان پیرو پیشوای نخستین(شیعه) قرمطی (برگرفته
ازراه رفتن مرغ که دشنامی بود که به پیشوای آنها حمدان پسراشعث داده بودند)هم می گفتند،شد و مشتی
تازی درمصر که جز به بهره (سود) خود نمی اندیشیدند و او بانام یاور (حجت از رده های هفتگانه آئین
اسماعیلی)درخراسان بزرگ پارسی ما زنده گی گهربار خویش رادرگسترش آن سپری کند و برای این
کارچنان دربه در و آواره شودکه گمنام و آواره دردره دورافتاده یمگان دور از همه چیز و همه جا رخت
ازجهان بربندد.
...درباره محمد غزالی ، روشن است که او هرگز از ما و برای ایران بزرگ پارسی نبود.هرچند شوربختانه
از توس(فردوس) ایران بزرگ پارسی و همشهری فردوسی بزرگ ما ( همشهری فردوسی بزرگ بود و
هرگزبه پای بزرگی آن بزرگ نمی رسد)بوده است،چهره تیره اش بر همه نمایان است .اودرکیمیای سعادت
دربخش زیانهای زبان(آفات اللسان)به جائی می رسدکه نفرین(لعنت)بریزید بدکاره و ستمگرگجستک
(ملعون)تازی را کاری ناشایست می پندارد و براین است که نباید به خون آشامان ستمکاره ای چون حجاج
ثقفی تازی بد گفت.چون پشت سرگفتن(غیبت)درپندار غزالی کاری بس ناراست و نادرست است و نباید به
بدکارستمگر هم بد گفت.(...پند گویان(واعظانی) که بر پله خداوند(منبر) اینهمه از یزید و یزیدیان به بدی یاد
می کنند،پس ، درپندار غزالی کاری نکوهیده انجام می دهند!)غزالی درجائی به پیروی از دستورکارشاه
تازی دربغداد به فرهنگ ایرانی می تازد و پورسینا(ابن سینا)رادر تهافت الفلاسفه به بدی و دشنام نکوهش
کرده است و ازاو بانام متفلسف (چرند باف)یاد کرده است.و بابرنامه از پیش آماده شاهان تازی (اموی و
مروانی و عباسی) با خرد واندیشه آزاد(منطق و فلسفه) دشمنی می ورزد و اینچنین به خرد و دانائی می
تازد. (ــ بااینکه ایرانی بزرگ پارسی ، پیش ازهرچیز پندار و خرد نیک را نخستین دستورنامه زنده گی
خویش می داندو شاهان تازی راه هرگونه اندیشه آزاد را بر همگان بسته بودند و چنین بود که از گندآب
آنهاپندار پوچ زورمداری یا جبریه پدیدار شد). وچنانکه پیش ازاین (درکار پیشین)یاد شد ، به پیشنهاد شاه
تازی(خلیفه عباسی)به بغداد می رود و به نام یک پارسی بزرگ ،استادی دانشکده(نظامیه)بغداد را می
پذیرد(دانشکده بغداد را خواجه نظام الملک توسی پدیدآورد) و زبان گویائی در ستایش و پیروی از شاه تازی
می شود.ببینید غزالی هم یک پارسی است واز خاندانیست که در خرد و دانش دراوج بودند و برادر دیگرش
احمد غزالی توسی ازنام آوران و پیشآهنگان اندیشه ارزشمند رازوری(عرفانی)و استاد و پیشگام و پرورنده
عین القضات همدانی بزرگ بوده است (...و دانشنامه(رساله)سوانح العشق او پیشگام لمعات عراقی شد)و
این پارسیان از چه دانش و دانائی و بزرگی و خردارزنده ای برخوردار بوده اندکه تازیان و بیگانگان
بااینکه اینهمه تلاش درخوارکردن شان راداشتند،آنهمه دردانش و دانائی و خرد واندیشه نیازمند آنان
بوده اندو...
...وچه زیبا و نیکو بود که غزالی آنهمه دانش و بینش خویش رادرراستای زبان واندیشه و خرد و فرهنگ
والای بی همتای ایران بزرگ پارسی بکار می گرفت و هرگز چشم و گوش بسته پیرو خواسته های
شاه تازی نمی شد.
...و براستی که ایرانی بزرگ پارسی شایسته چنین ارزشی بوده و هست که من سروده ام:
ای رویش تشنه و خوش دانائی.
باغی زگلی ویک جهان زیبائی.
ای پارسی ازتوشدجهان سبزوبهار.
سبزی و خوشی و جاودان برپائی...


