![]()
![]()
بانام خداوند مهر آفرین...
به نام نامی مهرایران بزرگ...![]()
![]()
![]()

...{{"درفشٍ "}}( آسمانی ایران بزرگ ! ...برای همیشه برافراشته ای... ...بهترین سایبان مائی...پرچم ،نه) همیشه سرافرازو

درود همیشه ازآسمان و زمین بر
پدر ارجمند و آسمانی اندیشه و فرهنگ و زبان
وادبیات وتاریخ شکوهمند وآسمانی ایران بزرگ :
فردوسی همیشه بزرگ و سرافراز.
به : پیشگاه همیشه بزرگ و بلند و آسمانی فردو سی بزرگ :
این باغ ادب که بی کران می روید،
اندیشه سبز پارسی می جوید.
...بانام بلند ونامی فردوسی ــ
...این باغ چنانکه هست خوش می روید.
...سروده از :زادمهر پارسی ( حسن توکلی رودسری )
********************************************************

ایران بزرگ !:همچنان برپائی...
...امارات و جمهوری (؟! ) من درآوردی و
دروغین آذربایجان کجا بودند؟
... روزگاران بلندی که خود، همه ایران بزرگ بودند...
... و اینک عربده دروغ سر می دهند ...![]()
![]()
...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با درود و خوشامدگوئی دگرباربه همه خوانندگان ارجمند و بافرهنگ.
به آگاهی می رساند همه سروده ها و نوشته ها و کارکردهای این پایگاه از
فرزندی ازاین آب و خاک آزاده و مرد پرور به نام حسن توکلی رودسری ــ
کارشناس زبان وادبیات ارزشمند پارسی ــ می باشد که بانام سرایشگری
( شاعری ) زادمهر مهر آفرین بیشتر از پانزده سال است که همچنان و پرتوان
می سراید و می نویسد.
...کارکردهای این پایگاه در دست چاپ می باشد.از اینرو برداشت هر گونه
ازسروده ها وکارکردهای آن در دیگر پایگاههاو تارنماها ( وبلاگها ) و یا درهفته
نامه ها و...بانام و یادنویسنده اش ( یاد ونام سراینده ونویسنده این پایگاه )
ایرادی ندارد.
****************************************************************
کشور(؟!)من درآوردی عِراق ، پاره جدانشدنی ایران بزرگ پارسی...
...عِراق ، دل ایرانشهر است...
( حمدالله مستوفی ،تاریخنگار بزرگ سده ۸
ایرانی در نزهة القلوب ،برگ ۲۸ و ۴۳ )
عِراق ، واژه ای پارسی است.
سرزمینی که امروزه بانام عِراق می شناسیم ، بدین نام و آوازه ، پیشینه ای در
تاریخ نداشته است و همیشه پاره ای جدانشدنی ازخاک ایران بزرگ بوده
است.این کشور بدین نام و شناسه و مرزهای پیرامونی ازروزگاری که ترکان
چینی سلجوقی به مرزهای ایران دست درازی کردند و گستره ای از مرزهای
آنسوی رودهای سیحون و جیحون ( که تازیان ( عربها ) بدان ماوراء
النهرگفتند) تا کرانه های دریای مدیترانه )را به خود وابسته نمودند،دارای چنین
نام ونشان من درآوردی شد.و پیش از این روزگار که سده ۶پیغمبری (هجری
اسلامی ) باشد، ازآن به نام سرزمین اسلام ( خلافت اسلامی ) یادمی کردند که
دارای شهرهای انگشت شماروناچیزایرانساخته ای چون بغداد و بصره و
انباروکوفه وکربلاونجف بوده و هرگز به نام یک سرزمین ( کشور ) خودپایه
(مستقل ) و بزرگی تازی ( عربی ) درشمارنبوده است.می بینید که نام بسیاری
ازشهرهای بزرگ آن ( همچون بغداد و انبار ) ریشه ای پارسی دارند و نام
دورود بزرگی که از میان بغداد و کناره های خاوری ( شرقی ) آن ( دجله و
فرات ) می گذرد و به ایران بزرگ می رسد و رودهای اروند وکارون وکرخه و
شوشتر راپدیده آورده و به دریای همیشه پارس ( خلیج همیشه پارسی )می
پیوندد،برآمده ازریشه واژه های پارسی ایرانی تیگره ( بجای دجله ) و پرآب
(فرات)می باشند.
پیش ازتاریخ ، سومریان از گروههای برجای مانده ازآریائیان کهن ایرانی( از
کرانه های دریای همیشه مازندران ایران ) نخستین نژادبرتر و بافرهنگی بودند
که در کناره رودهای تیگره ( دجله ) و پرآب ( فرات )روزگارمی
گذراندند .همانان که به گروههای سامی نژاد پس ازخود ( بابلیها و آکدیها
وآشوریها و کلدانیها و آرامیها وسریانیها و عبرانیها و عربها ) بیشترین بازده
فرهنگ و دانش و پیشرفت ( تمدن ) بوده اند .به روزگاری که بابل دراوج بود و
کوروش بزرگ هخامنشی به روزگار پادشاهی نبوکدنضر دوم دل ایرانشهر
بزرگ پارسی راازنو ( پس از نابودی سومریان کهن ) به جگرمیهن بزرگ
پارسی پیوند زد.ازآن پس ، همه عِراق من درآوردی امروزی ، ایران بزرگ
پارسی شد ودیگر نشانی از تازیان (سامی تباران) برجای نبود.
درروزگاران دیگر ، اسکندر که جهانی رابه آتش خودسوزاند درروزگار داریوش
سوم هخامنشی( درنوشته های اسلامی ، دارای اصغر)این جگرگوشه همیشه
سرزمین پارس را به گستره خودافزودو پس ازاو سلوکیان (جانشینان او )
بر این گستره فرمانروائی داشتند و همچنان آن رادررسته سرزمین بزرگ پارس
می دانستند.تا درروزگار ساسانیان که به آنجا سورستان گفتند.چون شاهراه
بازرگانی گروههای بازرگان ( تاجر)سریانی ( سوریه امروزی )بوده است.هرچند
عِراق من درآوردی امروز رادرآن روزگار به نام سورستان می شناختند ،
بااینهمه درپادشاهی ساسانیان و دررسته استانهای ( ساتراپهای ) آنروز پارسی
درشمار بوده است.(...وچنانکه در تاریخ آمده است،پادشاهان ( ملوک ) حیره
( درکوفه ) همه دست نشانده شاهان ساسانی بودند و به ایران بزرگ ، باژوساو
(باج وخراج) می پرداختند).
پس از آمدن دین یکتاپرستی اسلام ، این سرزمین که پیش ازآن ، همه ایران
بزرگ پارسی بود،ازآنرو که درهمسایگی ایران بزرگ پیشرفته بود و می
توانست بیشترین بهره برداری را از ابزارهای پیشرفت و دانش ایرانیان بدست
آورد( چنانکه چنین نیزکرد)،شاهرگ زنده گی و فرمانروائی شناخته شد .چنانکه
روزگاری کوفه و سپس انبار و بغداد به پایتختی اسلام برگزیده شدند و تا نیمه
دوم سده ۷ پیغمبری ( که هولاکو باراهنمائی خواجه نصیر طوسی به بغداد
تاخت و پیشوای (خلیفه ) عباسی المستعصم بالله را به پادافره ( مجازات )
یاسای چنگیز به دوزخ فرستاد ) همچنان به نام سرزمین اسلام ( خلافت
اسلامی ) شناخته می شد.
ترکان چینی سلجوقی در میانه سده های۵ و ۶ به ایران و همسایگان آن تاختند
وازآنجا که درگروهها و دسته های پراکنده ای جداازهم استانها و سرزمینهای
جداگانه ای از سرزمین بزرگ پارس رادردست زور و سردمداری خودگرفتند
( پادشاهیهای خودگردان یاملوک الطوایفی یا شیوه سردمداری ممالیک)،برای
جداسازی مرزهای خود از هم ( که همیشه باهم برسر خاک و زمین وزن و شکم
درگیر بودند چون به چیزی بیشتر ازاین نمی اندیشیدند )به سرزمینهای زیر زور
و سردمداری خود نامی جداگانه می دادند.چنانکه به سلجوقیانی که در آن سوی
ایران بزرگ و آن سوتر رودهای تیگره ( دجله ) و پرآب ( فرات ) بودند، عِراق
عرب وبه گروههای دیگری از اینان که در همدان و کردستان فرمانروائی
داشتند، عِراق عجم گفتند تاباهم آمیخته ( یکی )نشوند.اینان ازسوی دستگاه زور
و پادشاهی عباسی بغداد به نام پادشاهان دوعِراق ( سلطان العِراقین ) شناخته می
شده اند.
...درروزگاران دیگراندک اندک ، عِراق عجم به همه سرزمینهای پارسی از
تهران و ری و...بکاررفت و عِراق برآمده ازریشه واژه گانی پارسی است که به
سرزمین میان دورود گفته می شود.این واژه ازریشه ایراک پارسی بوده(برابری
شود با واژه انگلیسی آن :Iraq:ایراک)که درواژه گان ایران پارسی چون اراک
و ارگ خود رانمایانده است و چون به سرزمین میان ( مرکز ) دورود
گفته می شده اندک اندک گونه کاربرد و رسانائی ( معنائی ) خود را برگردانده و
به هر چه که در میان ( مرکز ) باشد، کاربرد پیدا کرده و چنین شد که ارگ به چم
( معنای ) میان ( مرکز ) درآمد و ارگ بم راازآن رو چنین گفتند که دژی
کوچک ( شهر کهن بم ) در میان دژی بزرگ که همان ارگ باشد،برپاشده است.
خواب آلوده گی شاهان خودسرصفوی ( که هرچه ازواپس زده گی و بدبختی
ایرانی بوده بیشترازدست همین ترکهای صفوی بود وریشه واپس زده گی
( عقب افتاده گی ) دانش و فرهنگ ایرانی ازهمین دودمان بوده است)و زیرکی
شاهان ستمکار عثمانی چنان شدکه عثمانیها گوشه های بزرگی ازجگرگوشه
ایران بزرگ پارسی راازآن خودکنند وچنین شد که این بخش از سرزمین
پهناورایران بزرگ با نام من درآوردی ( ودروغین ) عِراق ــ همان که پیش
ازآن همه ازآن ایران بود ــ دررسته سرزمینهای ترکهای عثمانی شود .اینها به
این اندازه هم بسنده نکردند و بادست درازی به بخشهائی از استان همیشه
پارسی خوزستان ایران (آنسوی اروند وکرخه وکارون) گوشه هائی ازاین
استان پهناوررابه جهانشاهی(امپراتوری)خودافزودند ونام پارسی هریک از شهرهای
آن را به تازی برگرداندند و چنین شد که به خرمشهر همیشه خرمشهر پارسی،محمره گفتند
و آبادان راعبادان نامیدند و سوسنگرد راخفاجیه و...واین روزگارتاریک و ناراست
همچنان بدینگونه بود تااینکه جهانشاهی(امپراتوری)عثمانیهافروپاشید و روباه
پیرانگلیس که درآن روزگارباخواب آلوده گی مردم سرزمینهای دیگربرهمه جهان
آن روز سری بود،ازاین فروپاشی بهره جوئی کرد وکشورهای من درآوردی و
خودساخته ترکهای عثمانی رادرمرزهای بسته ای جاسازی کرد و آن بخشی
ازخوزستان را که در دست زورعثمانیهابود، به همان نام به گماشته خود به نام
شیخ خزعل داد وبندرخرمشهرراپهنه تاخت و تازخود نمودوتامی توانست ازاین
شاهرگ بازرگانی بهره برداری کرد.
...درروزگاران دیگر( روزگاران نوین ونزدیک به ما) که ننگ پادشاهی دودمان
ننگین قاجاری به پسماندآب(فاضلاب)روزگارریخته شد،با خودپایگی (استقلال)
ایران به نام یک سرزمین جدای ازبیگانه ( وهمیشه بزرگ )بازیگردانان
وبازیچه های دشمن کوردل بیگانه به کنارریخته شدند و شناسه ایران بزرگ در
سازمان هماوندان (هم اندیشان)جهانی(ملل متحد) با استان همیشه بزرگ پارسی
خوزستان شناخته شد و این سازمان به پشتوانه گواهیها (اسناد)برجای مانده
ازهزاره های پیش ازتاریخ ،این استان همیشه زرخیزرا(همچون دریای ( خلیج )
همیشه پارس)ازآن ایران بزرگ پارسی دانست وبااینهمه پس از خونریزیهائی
که در عِراقی که پس از فروپاشی جهانشاهی(امپراتوری)عثمانی به راهنمائی
( ودستور وترفند)انگلیس بدین نام درجهان آوازه پیداکرد( وازایران بزرگ
پارسی جداشد)،ازسوی مشتی بهره جوی دست نشانده انگلیس راه افتادو عِراق
امروزی راپدیدآورد،هم اینانی که دست نشانده دشمن کور بودند،چشم گدائی و
زور به این استان زرخیزدوختندو باآنکه سرزمین شان،همیشه زیرفرمانروائی
ایران بزرگ پارسی بود، دراوج گستاخی و دریده گی و پرده دری ، استان
همیشه ایرانی پارسی خوزستان راازآن خود می پنداشتند و چنین بود که باپیمان
۱۹۷۵وباپشتوانه گواهیها(اسناد) هزاره های پیش ازتاریخ دربایگانی (آرشیو)
سازمان هماوندان جهانی(ملل متحد) سرانجام،از دوزبازیهای خوددست کشیدند تا
در ۳۱شهریور۱۳۵۹که نامردستمکار وبی مایه ای چون صدام بابهره جوئی
( فرصت طلبی) از آنچه که درایران بزرگ پیش آمده بود(خیزش(بجای واژه
انقلاب) ۱۳۵۷) و با پشتوانه بیگانگان بهره جو( فرصت طلب)به بهانه هائی
چنین بی پایه خوزستان ستمدیده همیشه ایرانی را آماج تیرستم و نامردی خود و
هم اندیشان نامردش نمود و سرانجام،با یک تودهنی بزرگ و سنگین
گورخودراازاین خاک آسمانی به چاه تاریک سرشکستگی وسرافکنده گی برای
همیشه گم کرد و...
...وخوزستان بزرگ همیشه ایرانی پارسی (درنوشته های پیش ازتاریخ ،
سوزیانا به یونانی وشوش به پارسی(پایتخت داریوش بزرگ هخامنشی) و
خوزستان امروزی)، همیشه ایران بزرگ پارسی بوده و هست وخواهدبود...
...همچنانکه کشورمن درآوردی عِراق نیزروزگاران دیری پیش ازهزاره های
تاریخ ازآن ایران بزرگ پارسی بوده است...
...بیائید گذشته روزگاران مان را ازنوبخوانیم ...
...تا به اوج سرافرازیهامان بیش از پیش بنازیم.
***************************
یاد آوری:
آنها که می خواهند سروده های مرا در تارکده های شان بی
نام من بنویسند ( ...وبه زبانی بهتر ، به نام خود بزنند و
بدزدند)، پیش از هر چیز بدانند آنچه که از سروده هایم در
این پایگاه ( ...و برخی جاهای دیگر ) می آورم ، تنها پاره
هائی ( بیتهائی ) اندک ( نیمه پایان و ناتمام و ناقص )از
هریک از هرآنچه که سروده ام می باشد و به زبانی
روشنتر : همه سروده هائی که در اینجا می آورم ، گزیده
هائیست از پاره هایی ( بیتهایی )از سروده های من ( ...و نه
همه ی آنها ) و بالاتر و گویاتر از آن اینکه چنانکه می بینید
من نام سرایشگری ( تخلص شاعری ) خویش را _ که در
پایان همه و هریک از سروده هایم می آید _ دراینجا نمی
آورم تا پس از چاپ و آوازه ی همه گیر آنها آب گداخته ای
باشد بر یخ دروغ و نیرنگبازی پوچ و شوم شان.
...تاکنون پس از دهها سال در کار سرایشگری ( شاعری )
هزاران پاره ( بیت ) سروده ام ( جدا از سه هزار پاره
( بیتی ) که پاره کرده ام ) که در دو بخش ( کتاب ) سروده
های گوناگون ( چامه ها و جاودانه ها و... ) و سرایشهای
میهنی (درباره ایران بزرگ و نازنین ) جدا از هم سازمان
( تنظیم ) یافته اند.
****************************** بهتراست بدانیم: در زبان و فرهنگ مغولی : به برادربزرگتر ( داداش ) خود واژه های بی بنیاد و بی سر وتهی ، جایی برای خوددربزرگداشت زن و مرد باز کرده است،چه بگویم...؟؟؟ بجای آنهاواژه های ارزشمند بانو ( بجای سرور یا گرامی یا بزرگوار را ( بجای ....و بیشتر ازاین به زبان و فرهنگ والا و بی همتای خودآسیب و زیان وستم
نرسانیم. بدترازآن واژه دم گاوبر نیزه خود می بستند ،بکارمی بردند.چگونه است بجای واژه زیبای درفش از چنین واژه بی بنیاد وپوچی در نشان ارزشمند میهن بکارگرفته می شود، خدامی داند... ...(دراین باره به نوشته ام دراین پایگاه که در بخش سربرگهای نوشتارهای پایگاه به نام بانوی بزرگ پارسی از خانم مغولی بالاتر...است، روی کرده شود). ************************************************************ میهن بزرگ ، ایران بزرگم را چنین می بینم : ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقا می گفتند و به خان خانم .چگونه است که درزبان و فرهنگ بزرگ مردم بافرهنگ ما چنین خانم ) و آقا ) بکار ببریم . پرچم که بیابانگردان بی فرهنگ مغولی غز به آرایشهایی که از پان ترک و پان عرب و هر دشمن دست درازکننده ( متجاوز ) به 








