تبليغاتX
زاد مهر

... بانام خداوند مهر آفرین

 

بر فردوسی بزرگ، 

 

پدرآسمانی و ارجمند اندیشه و زبان و فرهنگ آسمانی ایران بزرگ پارسی ، بی کران درود...

 

به نام نامی مهرایران بزرگ...

 

برافراشته باد برای همیشه درفش(پرچم،نه)همیشه سرافراز و

 

آسمانی و جاودانه ایران بزرگ پارسی بر بام سرای جهان...

 

******************************************************* 

ایران بزرگ !:همچنان برپائی... 

 

...امارات و جمهوری (؟! ) من درآوردی و دروغین آذربایجان کجا بودند 

 

... روزگاران بلندی که خود،  همه ایران بزرگ بودند... 

 

... و اینک عربده دروغ سر می دهند ...

 

...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...

 

 

 

پانترکیستها و پانعربیستهای فریب خورده و کور!،اندکی از کوری

 

 نادانی به درآئید و آفتاب راستی رابه چشم جان و خرد ببینید:

 

فردریش انگلس ،اندیشمند نام آور آلمانی ـ- دوست کارل مارکس که هردو دانشجوی هگل(از

پیشگامان اندیشه نوین خرد گرائی (عقل گرائی یا راسیونالیسم)در اروپا) بوده اندــ 

در نامه‌ای به دوست خود کارل مارکس، اندیشمند دیگر آلمانی،

 در برتری و ارزش جهانی والاو بی همتای زبان ارزشمند پارسی

چنین می‌نویسد:

 

«چند هفته ایست که در پهنه ادبیات و هنر خاور زمین ازخودبیخود شده ام. از زمانم بهره جوئی  

کرده و به آموختن زبان پارسی پرداخته ام. آنچه تا کنون مرابازداشته است تا به آموختن زبان

عربی بپردازم، از یک سو بیزاری همیشه من به زبانهای سامی است و از سوی دیگر،

پیچیده گی  این زبان دشوار با  چهار هزار ریشه که در دو تا سه هزار سال پدیدآمده است.

دربرابر،بهترازآن ،زبان پارسی، زبانی است بسیار آسان وساده . اگر واجبندی(الفبای) عربی نبود

که همیشه پنج، شش واج(حرف)تااندازه ای(تقریبا) به یک گونه به زبان می آیندونشانه گذاری

( اعراب )نیز روی واژه ها(حروف)گذاشته نمی شد که دشواریهائی در خواندن و نوشتن پدید

می آورد، مردانه می گویم(قول می دهم) که در 48 گاهسنج(ساعت) دستور زبان فارسی را فرا

بگیرم.

...و بااین کار می خواهم به  پیپر [۱](که درآرزوی زبانی جهانی بود)نشان دهم که اگراودوست

دارد که با من در این راه ،به هماوردی(مسابقه و سبقتگیری)بپرداد، این گوی و

این میدان. برنامه زمانی من برای فراگیری زبان پارسی بیشتر از سه هفته نیست.هم اینک اگر

دوست گرامی من، پیپر توانست تا دو ماه این زبان را بهتر از من یاد بگیرد می توانم بگویم که او

در زمینه ی فراگیری زبان از من بسیار بهتر است.

برای ویتلینگ [۲] (که او هم در آرزوی یک زبان جهانی بادستور زبانی درست و جهانی بود)

بسیار دریغ می خورم(متاسفم) که پارسی نمی داند زیرا اگر آشنایی با این زبان داشت می توانست

 « آن زبان جهانی را که در آرزو داشته»، بیابد. به باور من پارسی تنها زبانی است که در آن

کارگذاری ساده (مفعول بی واسطه )ومیانکارگذاری (مفعول با واسطه) ندارد.

درکنارآن،«حافظ» پیر خراباتی را به پارسی شیرین آن خواندن،

 بهره ای دارد که مپرس

...با اینهمه(اما)، « سر ویلیام جونز» با رویکردی یکسویه و گرایش شگفتی که به کاربرد

واژه های زشت دارد،سروده های(اشعار)حافظ را به همینگونه(با واژه های زشت و دور ازادب و

هنجار(اخلاق)) برگردانده است(ترجمه کرده است). وهمین اراجیف را به نام گواه و

نمونه سروده های حافظ در نسک(کتاب) Poesis Asiatice Commentariis نقل کرده و

به سرایشی یونانی در آورده است.

نغز(جالب) اینجاست که او برگردان(ترجمه ی)همان نسکش(کتابش) را به زبان لاتین، 

دراوج بی شرمی پر از سخنان زشت و بی هیچ ادب گفتاری بکاربسته است.

بی هیچ گمانی ،پاره(جلد) دوم از نوشته ها ی «جونز» درباره ی سرایشهای(اشعار)مهرورزانه

(عاشقانه) برای تو بسیار سرگرم کننده خواهد بود. اما بخش ادبیات پارس آن به نفرین اهریمن

(لعنت ابلیس) هم نمی ارزد.»

 

...برگرفته از: رسته(مجموعه)نوشته های مارکس و انگلس.

*************************************************************

زیر نویسها:


1- ویلهلم پیپر ( زادسال در 1826)، زبان شناس و روزنامه نگار، کارگذار(عضو)هماوندان

(اتحادیه)کمونیستها – جزوکوچنده گانی(مهاجرانی) که در شهر لندن زندگی می کرد.


2- ویلهام وایتلینگ ( زادسال در1808) در آغاز شاگرد درود گر(نجار) بود. پس از آشنایی با

مارکس و انگلس از کمونیست های افراطی شد و در سال 1849 به آمریکا مهاجرت کرد. او در

آرزوی یک زبان جهانی بود و برای این منظور زبان آلمانی را پیشنهاد کرده بود، زبانی بدون

دستور زبانی میانکارگذاری(مفعول باواسطه) و دستور زبان دارای کارگذاری ساده

(مفعول بیواسطه).

*************************************************************************** 

...وچنین است که من (زادمهر پارسی) به درستی دربزرگی و ارجمندی پارسی سروده ام:

 

ای گوهرپارسی تو ازخورشیدی.

 

ازپشت و نژاد گوهری جاویدی.

 

دررشته زرچه بی کران می تابی!

 

ارزنده ترین دانه مرواریدی.

 

 

*****************************************************************

بهتراست بدانیم:

 

در زبان و فرهنگ مغولی : به برادربزرگتر ( داداش ) آقا می گفتند و به خان

خود خانم .چگونه است که درزبان و فرهنگ بزرگ مردم بافرهنگ ما چنین واژه

های بی بنیاد و بی سر وتهی ، جایی برای خوددربزرگداشت زن و مرد باز کرده

است،چه بگویم...؟؟؟

بجای آنهاواژه های ارزشمند بانو ( بجای خانم ) و سرور یا گرامی یا بزرگوار را 

( بجای آقا  بکار ببریم .

....و بیشتر ازاین به زبان و فرهنگ والا و بی همتای خودآسیب و زیان وستم

نرسانیم.

 بدترازآن واژه پرچم که بیابانگردان بی فرهنگ مغولی غز به آرایشهایی که از  دم گاوبر

 نیزه خود می بستند ،بکارمی بردند.چگونه است بجای واژه زیبای درفش از چنین واژه

بی بنیادوپوچی در نشان ارزشمند میهن بکارگرفته می شود، خدامی داند

دراین باره به نوشته ام دراین پایگاه که در بخش سربرگهای

نوشتارهای پایگاه به نام بانوی بزرگ پارسی از خانم مغولی  

بالاتر...است، روی کرده شود.

 

...نامهای جگرگوشه های خودراازدشمن کوردل برنگزینیم.هریک از

 نامهای تیمور وآتیلاواسکندروننه و خانمی ...رابه کنارافکنیم.

نامهای ارزشمند پارسی ،بهتر و بالاترند...

************************************************************

  پان ترک و پان عرب و هر دشمن دست درازکننده ( متجاوز ) به  

 

میهن بزرگ (ایران بزرگ پارسی)، هریک سر درآبشخور بیگانه دشمن کوردل دارند...

 

...پس،مرگی ننگین بر نام و هستی ننگین شان...

 

 

 

+ نوشته شده سراینده شعر : زادمهر(حسن توكلي رودسری) در جمعه چهارم دی 1388 و |

بانام خداوند مهر آفرین...   

 

بر فردوسی بزرگ، 

 

پدرآسمانی و ارجمند اندیشه و زبان و فرهنگ آسمانی ایران بزرگ پارسی ، بی کران درود...

 

به نام نامی مهرایران بزرگ...

 

برافراشته باد برای همیشه درفش(پرچم،نه)همیشه سرافراز و

 

آسمانی و جاودانه ایران بزرگ پارسی بر بام سرای جهان...

 

*******************************************************

 

ایران بزرگ !:همچنان برپائی... 

 

...امارات و جمهوری (؟! ) من درآوردی و دروغین آذربایجان کجا بودند 

 

... روزگاران بلندی که خود،  همه ایران بزرگ بودند... 

 

... و اینک عربده دروغ سر می دهند ...

 

...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...

 

فرخنده شب ارزشمند زایش خورشید مهر ایران بزرگ پارسی

(بجای واژه یلدای بیگانه سریانی

برهمه ایران و ایرانیان بزرگ پارسی،شادبادش و خجسته باد...

************************************************************** 

دیدگاه دانشمند بزرگ ،استاد(دکتر)محمود حسابی (پایه گذار هستی شناسی کاربردی(فیزیک)

نوین ایران بزرگ پارسی ) در برتری و توانائی زبان ارزشمند پارسی. 

 

توانایی زبان فارسی دربرابرسازی(معادل‌سازی

 

گفتارزیر، نوشتارارزشمند و گهرباری  بسیار گویا و شیوا از روان‌شاداستاد( دكتر) محمود

حسابی - دانشمندواندیشمند بزرگ ایرانی - است (در ماهنامۀ طلایه، مهر و آبان ١٣٧٤،

ص۱۱-٧) كه اوج توانایی ووالائی و برتری زبان ارزشمند پارسی را در واژه‌سازی، در برابر

بسیاری دیگر از زبان‌‌های جهان، با دیدگاه ارزشمندی کارشناسانه و ژرف و  روش‌مند، به

نمایش می‌گذارد و به دشمنان فرهنگ و اندیشه و زبان ارزشمند و پرمغزایرانی، پاسخی كوبنده

و درهم‌شكننده می دهد.

 

...و نوشتار این دانشمند بزرگ را،

 بدون هیچ کم و افزون و دستبردی،به همانگونه که آن استاد اندیشمند

 

نوشته اند،دراینجا می آورم تا

این پانترکیستها و پانعربیستهای فریب خورده و کور،اندکی از کوری

 

 نادانی به درآیند و آفتاب راستی رابه چشم جان و خرد ببینند:

 

 در تاريخ جهان، هر دوره‌اي ويژگي‌هايي داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگي قبيله‌اي داشتند و دوران

افسانه‌ها بوده است. پس از پيدايش كشاورزي، دوره‌ي ده‌نشيني و شهرنشيني آغاز شده است. سپس دوران

كشورگشايي‌ها و تشكيل پادشاهي‌هاي بزرگ مانند پادشاهي‌‌هاي هخامنشيان و اسكندر و امپراتوري رم بوده

است. پس از آن، دوره‌ي هجوم اقوام بربري بدين كشورها و فروريختن تمدن آن‌ها بوده است. سپس دوره‌ي

رستاخيز تمدن است كه به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف داراي وسايل كار و پيكار

يكسان بودند. مي‌گويند كه وسايل جنگي سربازان رومي و بربرهاي ژرمني با هم فرقي نداشته و تفاوت تنها

در انضباط و نظم و وظيفه‌شناسي لژيون‌هاي رومي بوده كه ضامن پيروزي آن‌ها بوده است.

همچنين وسايل جنگي مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقي با هم نداشته است.

 


از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربي كم‌كم به پيش‌رفت‌هاي صنعتي و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و

پس از گذشت يكي دو قرن، ابزار كار آن‌ها به اندازه‌اي كامل شد كه ملل ديگر را ياراي ايستادگي در برابر

حمله‌ي آن‌ها نبود. هم‌زمان با اين پيش‌رفت صنعتي، تحول بزرگي در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا

براي بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژه‌هاي نويني بودند و كم‌كم زبان‌هاي اروپايي داراي نيروي

بزرگي براي بيان مطالب مختلف گرديدند.


در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق پي به عقب‌ماندگي خود بردند و كوشيدند كه اين عقب‌ماندگي را جبران كنند.

موانع زيادي سر راه اين كوشش‌ها وجود داشت و يكي از آن‌ها نداشتن زباني بود كه براي بيان مطالب علمي

آماده باشد. بعضي ملل چاره را در پذيرفتن يكي از زبان‌هاي خارجي براي بيان مطلب ديدند؛ مانند هندوستان،

ولي ملل ديگر به واسطه‌ي داشتن ميراث بزرگ فرهنگي نتوانستند اين راه حل را بپذيرند كه يك مثال آن،

كشور ايران است.


براي بعضي زبان‌ها، به علت ساختمان مخصوص آن‌ها، جبران كم‌بود واژه‌هاي علمي، كاري بس دشوار و

شايد نشدني است، مانند زبان‌هاي سامي - كه اشاره‌اي به ساختمان آن‌ها خواهيم كرد.


بايد خاطرنشان كرد كه شمار واژه‌ها در زبان‌هاي خارجي، در هر كدام از رشته‌هاي علمي خيلي زياد است و

گاهي در حدود ميليون است. پيدا كردن واژه‌هايي در برابر آن‌ها كاري نيست كه بشود بدون داشتن يك روش

علمي مطمئن به انجام رسانيد و نمي‌شود از روي تشابه و استعاره و تقريب و تخمين در اين كار پُردامنه به

جايي رسيد و اين كار بايد از روي اصول علمي معيني انجام گيرد تا ضمن عمل، به بن‌بست برنخورد.


براي اين كه بتوان در يك زبان به آساني واژه‌هايي در برابر واژه‌هاي بي‌شمار علمي پيدا كرد، بايد امكان

وجود يك چنين اصول علمي‌اي در آن زبان باشد. مي‌خواهيم نشان دهيم كه چنين اصلي در زبان فارسي وجود

 

دارد و از اين جهت، زبان فارسي زباني است توانا،

 

 در صورتي كه بعضي زبان‌ها - گو اين كه از جهات ديگر سابقه‌ي درخشان ادبي دارند - ولي در مورد

واژه‌هاي علمي ناتوان هستند.

اكنون از دو نوع زبان كه در اروپا و خاورنزديك وجود دارد صحبت مي‌كنيم كه عبارت‌اند از:

زبان‌هاي هندواروپايي (Indo-European )و زبان‌هاي سامي (Semitic) [= زبان‌هاي: عبري، عربي،

 اكدي، سرياني، آرامي و…].

زبان فارسي از خانواده‌ي زبان‌هاي هندواروپايي است.


در زبان‌هاي سامي واژه‌ها بر اصل ريشه‌هاي سه حرفي يا چهار حرفي قرار دارند كه به نام ثلاثي و رباعي

گفته مي‌شوند و اشتقاق واژه‌هاي مختلف براساس تغيير شكلي است كه به اين ريشه‌ها داده مي‌شود و به نام

ابواب خوانده مي‌شود. پس شمار واژه‌هايي كه ممكن است در اين زبان‌ها وجود داشته باشد، نسبت مستقيم

دارد با شمار ريشه‌هاي ثلاثي و رباعي. پس بايد بسنجيم كه حداكثر شمار ريشه‌هاي ثلاثي چه قدر است. براي

اين كار يك روش رياضي به نام جبر تركيبي (Algebre Combinatoire) به كار مي‌بريم. حداكثر تعداد

ريشه‌هاي ثلاثي مجرد مساوي 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمي‌تواند بيش از

اين تعداد ريشه‌ي ثلاثي در اين زبان وجود داشته باشد. درباره‌ي ريشه‌هاي رباعي مي‌دانيم كه تعداد آن‌ها كم

است و در حدود پنج درصد تعداد ريشه‌هاي ثلاثي است، يعني تعداد آن‌ها در حدود 1000 است. چون

ريشه‌هاي ثلاثي‌اي نيز وجود دارد كه به جاي سه حرف فقط دو حرف وجود دارد كه يكي از آن‌ها تكرار شده

است؛ مانند فعل (شَدَّ) كه حرف «د» دوبار به كار رفته است. از اين رو بر تعداد ريشه‌هايي كه در بالا حساب

شده است، چندهزار مي‌افزاييم و جمعاً عدد بزرگ‌تر بيست و پنج هزار (25000) ريشه را مي‌پذيريم.


چنان كه گفته شد، در زبان‌هاي سامي از هر فعل ثلاثي مجرد مي‌توان با تغيير شكل آن و يا اضافه [كردن]

چند حرف، كلمه‌هاي ديگري از راه اشتقاق گرفت كه عبارت از ده باب متداول مي‌باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، ا

َفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر كدام از افعال، اسامي مختلفي اشتقاق

مي‌يابد: اول، نام‌هاي مكان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شيوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم

مصدر؛ ششم، صفت (كه ساختمان آن ده شكل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معني. با

در نظر گرفتن همه‌ي انواع اشتقاق كلمات، نتيجه گرفته مي‌شود كه از هر ريشه‌اي حداكثر هفتاد مشتق

مي‌توان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ريشه‌ها را كه از 25000 كم‌تر است در هفتاد ضرب كنيم، حداكثر

عده‌ي كلمه‌هايي كه به دست مي‌آيد 1750000 = 70 × 25000 (يك ميليون و هفتصد و پنجاه هزار) كلمه

است. يك اشكالي كه در فراگرفتن اين نوع زبان است، اين است كه براي تسلط يافت به آن بايد دست‌كم

 25000 (بيست و پنج هزار) ريشه را از برداشت و اين كار براي همه مقدور نيست، حتی براي اهل آن

زبان، چه رسد به كساني كه با آن زبان بيگانه هستند. اكنون اگر تعداد كلمات لازم آن از دو میلیون عدد

بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهي براي اداي يك معني نوين وجود ندارد مگر اين كه معني تازه را با يك

جمله ادا كنند. به اين علت است كه در فرهنگ‌هاي لغت از يك زبان اروپايي به زبان عربي مي‌بينيم كه عده‌ي

زيادي كلمات به وسيله‌ي يك جمله بيان شده است، نه به وسيله‌ي يك كلمه! مثلاً كلمه‌ي Confronation

كه در فارسي آن را مي‌شود به «روبه‌رويي» ترجمه كرد، در فرهنگ‌هاي فرانسه يا انگليسي به عربي،

چنين ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بين اقولهم»! كلمه‌ي Permeabtlity كه

مي‌توان آن را در فارسي با كلمه‌ي «تراوايي» بيان كرد، در فرهنگ‌هاي عربي چنين ترجمه شده است:

«امكان قابلية الترشح»!


اشكال ديگر در اين نوع زبان‌‌ها، اين است كه چون تعداد كلمات كم‌تر از تعداد معاني مورد لزوم است و بايد

تعداد زيادتر معاني ميان تعدا كم‌تر كلمات تقسيم شود، پس به هر كلمه‌اي چند معني تحميل مي‌شود در صورتي

كه شرط اصلي يك زبان علمي اين است كه هر كلمه‌اي فقط به يك معني دلالت بكند تا هيچ گونه ابهامي در

فهميدن مطلب علمي باقي نماند. به طوري كه يكي از استادان دانشمند دانشگاه اظهار مي‌كردند، در يكي از

مجله‌هاي خارجي خوانده‌اند كه در برابر كلمات بي‌شمار علمي كه در رشته‌هاي مختلف وجود دارد، آكادمي

مصر كه در تنگناي موانع [ياد شدن در] بالا واقع شده است، چنين نظر داده است كه بايد از به كار بردن

قواعد زبان عربي در مورد كلمات علمي صرف نظر كرد و از قواعد زبان‌هاي هندواروپايي استفاده كرد. مثلاً

در مورد كلمه‌ي Cephalopode كه به جانوران نرم‌تني گفته مي‌شود مانند «اختاپوس» كه سر و پاي

آن‌ها به هم متصل‌اند و در فارسي به آن‌ها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره كلمه‌ي «رأس رجلي» را

پيش‌نهاد كرده‌اند كه اين تركيب به هيچ وجه عربي نيست. براي خود كلمه‌ي Mollusque كه در فارسي

«نرم‌تنان» گفته مي‌شود، در عربي يك جمله به كار مي‌رود: «حيوان عادم الفقار»!


قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبان‌هاي هندواروپايي است. مي‌خواهيم ببينيم چگونه در اين

زبان‌ها مي‌شود تعداد بسيار زيادي واژه‌ي علمي را به آساني ساخت. زبان‌هاي هندواروپايي داراي شمار

كمي ريشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد مي‌باشند و داراي تقريباً 250 پيشوند (Prefixe) و در

حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند كه با اضافه كردن آن‌ها به اصل ريشه مي‌توان واژه‌هاي ديگري

ساخت. مثلاً از ريشه‌ي «رو» مي‌توان واژه‌هاي «پيشرو» و «پيشرفت» را با پيشوند «پيش»، و واژه‌هاي

«روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهاي «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در اين مثال،

ملاحظه مي‌كنيم كه ريشه‌ي «رو» به دو شكل آمده است: يكي «رو» و ديگري «رف». با فرض اين كه از

اين تغيير شكل ريشه‌ها صرف نظر كنيم و تعداد ريشه‌ها را همان 1500 بگيريم، تركيب آن‌ها با 250

پيشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سيصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست مي‌دهد. اينك هر

كدام از واژه‌هايي كه به اين ترتيب به دست آمده است را مي‌توان با يك پسوند تركيب كرد. مثلاً از واژه‌ي

«خودگذشته» كه از پيشوند «خود» و ريشه‌ي «گذشت» درست شده است، مي‌توان واژه‌ي «خودگذشتگي»

را با افزودن پسوند «گي» به دست آورد و واژه‌ي «پيشگفتار» را از پيشوند «پيش» و ريشه‌ي «گفت» و

پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژه‌اي را كه از تركيب 1500 ريشه با 250 پيشوند به دست

آمده است با 600 پسوند تركيب كنيم، تعداد واژه‌هايي كه به دست مي‌آيد، مي‌شود 225000000 = 600 ×

 375000 (دويست و بيست و پنج ميليون). بايد واژه‌هايي را كه از تركيب ريشه با پسوند‌هاي تنها به دست

مي‌آيد نيز حساب كرد كه مي‌شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژه‌هايي كه فقط از

تركيب ريشه‌ها با پيشوندها و پسوندها به دست مي‌آيد، مي‌شود: 226275000 = 900000 + 375000

+ 225000000 يعني دويست و بيست و شش ميليون و دويست و هفتاد و پنج هزار واژه. در اين محاسبه

فقط تركيب ريشه‌ها را با پيشوندها و پسوندها در نظر گرفتيم، آن هم فقط با يكي از تلفظ‌هاي هر ريشه. ولي

تركيب‌هاي ديگري نيز هست مثل تركيب اسم با فعل (مانند: پياده‌رو) و اسم با اسم (مانند: خردپيشه) و اسم با

صفت (مانند: روشن‌دل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و تركيب‌هاي بسيار ديگر در نظر گرفته شده و اگر

همه‌ي تركيب‌هاي ممكن را در زبان‌هاي هندواروپايي بخواهيم به شمار آوريم، تعداد واژه‌هايي كه ممكن

است وجود داشته باشد، مرز معيني ندارد و نكته‌ي قابل توجه اين است كه براي فهميدن اين ميليون‌ها واژه

فقط نياز به فراگرفتن 1500 ريشه و 850 پيشوند و پسوند داريم، در صورتي كه ديديم در يك زبان سامي

براي فهميدن دو ميليون واژه بايد دست‌كم 25000 ريشه را از برداشت و قواعد پيچيده‌ي صرف افعال و

اشتقاق را نيز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.


اساس توانايي زبان‌هاي هندواروپايي در يافتن واژه‌هاي علمي و بيان معاني همان است كه شرح داده شد.

زبان فارسي يكي از زبان‌هاي هندواروپايي است و داراي همان ريشه‌ها و همان پيشوندها و پسوندها است.

تلفظ حروف در زبان‌هاي مختلف هندواروپايي متفاوت است ولي اين تفاوت‌ها طبق يك روالي پيدا شده است.

توانايي‌اي كه در هر زبان هندواروپايي وجود دارد، مانند يوناني و لاتين و آلماني و فرانسه و انگليسي، در

زبان فارسي هم همان توانايي وجود دارد. روش علمي در اين زبان‌ها مطالعه شده و آماده است و براي زبان

فارسي به كار بردن آن‌ها بسيار ساده است. براي برگزيدن يك واژه‌ي علمي در زبان فارسي فقط بايد واژه‌اي

را كه در يكي از شاخه‌هاي زبان‌هاي هندواروپايي وجود دارد با شاخه‌ي فارسي مقايسه كنيم و با آن

هم‌آهنگ سازيم.

 

...وچنین است که من (زادمهر پارسی) به درستی دربزرگی و ارجمندی پارسی سروده ام:

 

ای گوهرپارسی تو ازخورشیدی.

 

ازپشت و نژاد گوهری جاویدی.

 

دررشته زرچه بی کران می تابی!

 

ارزنده ترین دانه مرواریدی.

 

 

*****************************************************************

بهتراست بدانیم:

 

در زبان و فرهنگ مغولی : به برادربزرگتر ( داداش ) آقا می گفتند و به خان

خود خانم .چگونه است که درزبان و فرهنگ بزرگ مردم بافرهنگ ما چنین واژه

های بی بنیاد و بی سر وتهی ، جایی برای خوددربزرگداشت زن و مرد باز کرده

است،چه بگویم...؟؟؟

بجای آنهاواژه های ارزشمند بانو ( بجای خانم ) و سرور یا گرامی یا بزرگوار را 

( بجای آقا  بکار ببریم .

....و بیشتر ازاین به زبان و فرهنگ والا و بی همتای خودآسیب و زیان وستم

نرسانیم.

 بدترازآن واژه پرچم که بیابانگردان بی فرهنگ مغولی غز به آرایشهایی که از  دم گاوبر

 نیزه خود می بستند ،بکارمی بردند.چگونه است بجای واژه زیبای درفش از چنین واژه

بی بنیادوپوچی در نشان ارزشمند میهن بکارگرفته می شود، خدامی داند

دراین باره به نوشته ام دراین پایگاه که در بخش سربرگهای

نوشتارهای پایگاه به نام بانوی بزرگ پارسی از خانم مغولی  

بالاتر...است، روی کرده شود.

 

...نامهای جگرگوشه های خودراازدشمن کوردل برنگزینیم.هریک از

 نامهای تیمور وآتیلاواسکندروننه و خانمی ...رابه کنارافکنیم.

نامهای ارزشمند پارسی ،بهتر و بالاترند...

************************************************************

  پان ترک و پان عرب و هر دشمن دست درازکننده ( متجاوز ) به  

 

میهن بزرگ (ایران بزرگ پارسی)، هریک سر درآبشخور بیگانه دشمن کوردل دارند...

 

...پس،مرگی ننگین بر نام و هستی ننگین شان...

 

 

 

+ نوشته شده سراینده شعر : زادمهر(حسن توكلي رودسری) در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و |

بانام خداوند مهر آفرین...  

 

بر فردوسی بزرگ،

 

پدرآسمانی و ارجمند اندیشه و زبان و فرهنگ آسمانی ایران بزرگ پارسی ، بی کران درود...

 

به نام نامی مهرایران بزرگ...

 

برافراشته باد برای همیشه درفش(پرچم،نه)همیشه سرافراز و

 

آسمانی و جاودانه ایران بزرگ پارسی بر بام سرای جهان...

 

*******************************************************

 

ایران بزرگ !:همچنان برپائی... 

 

...امارات و جمهوری (؟! ) من درآوردی و دروغین آذربایجان کجا بودند 

 

... روزگاران بلندی که خود،  همه ایران بزرگ بودند... 

 

... و اینک عربده دروغ سر می دهند ...

 

...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...

 

 

پیشگفتار:

 

نوشته زیر از پایگاه جهانی(اینترنتی)دانشنامه فرهنگی(ویکیپدیا)

 

درباره برتری و ارزشمندی و جهانی بودن زبان همیشه ارزشمند و

 

جاودانه و جهانی پارسی می باشد که بدون هیچ دستکاری از سوی

 

نویسنده این پایگاه(زادمهرپارسی)(...اگر واژه ای به تازی (عربی) و

 

بیگانه می بینید،اززادمهر نیست)به همه پیشکش می شود و...

 

...و به ویژه به نژادپرستان کور ترک و تازی(عرب)(پانترک و

 

پانعرب)که در پندار پوچ و کوری ، همه ارزشهای جهانی زبان

 

رادرجهان (به دزدی ودروغ)به نام  خود زده اند.

 

*********************

...آمارهای این دانشنامه(ویکیپدیا)دراینجا همه بر پایه میانگین آماریست که برآورد کرده است

 و گرنه ، آمار گویشورانی که به ویژه در سرزمین مادرزادی مان :خراسان بزرگ(بانامهای

من درآوردی و ساختگی تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان و ...)و در هندوستان و پاکستان

و... بسیاربیشتر از آن است که در اینجا آمده است.

*****************************************************

زبان پارسی،زبانی جهانی

 

ارزش جهانی زبان ارزشمند پارسی

 

از دیدگاه دانشنامه فرهنگی جهانی(بین المللی)ویکیپدیا

 

زبان فارسی (پارسی، دری، یا تاجیکی) زبانی است که در کشورهای ایران، افغانستان،

تاجیکستان و ازبکستان(...و قیرقیزستان و  ترکمنستان و قفقاز و قزاقزستان وگرجستان ...)

 به آن سخن می‌گویند.

فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از زبان‌های رسمی‌ کشور افغانستان

است.

در ایران بیش از ۴۰ میلیون تن (بین ۵۸٪ تا ۷۹٪) پارسی زبان هستند. در افغانستان ۲۰

میلیون تن، در تاجیکستان ۵ میلیون تن، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون تن به فارسی سخن

می‌گویند.

زبان پارسی گویشورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه:زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان).

با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر

زبان ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار پارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰

میلیون تن برآورد کرد.(...این  تنها میانگین آمار گویشوران زبان ارزشمند پارسی درجهان

است و برپایه آمارهای دانشنامه های فرهنگی و سازمانها و فرهنگستانهای زبانهای

جهان،زبان پارسی،بیشتر از ۵۰۰هزار درهزار(میلیون)درسرتاسرجهان ، گوینده دارد).

گرچه پارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان

امپراتوری مغول (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی‌ شبه‌قاره هند بوده ‌است. زبان

رسمی‌ کنونی‌ پاکستان(اردو)، که «اسلامی‌شده»ی زبان هندی است، بسیار تحت‌ تأثیر پارسی

بوده‌است و واژه‌های پارسی‌ بسیاری دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان،

بنیان‌گذاران این کشور تصمیم گرفتند که سرود ملی پاکستان‌ به زبان فارسی باشد.در تعاریف

رسمی پاکستان،

 زبان اردو دختر زیبای زبان فارسی معرفی می‌شود.

 

زبان فارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و بعد از انقلاب مشروطه به

عنوان زبان ملی ایران تبلیغ و شناخته شده‌است،ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد به

طور مثال قبل از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه

دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود. یا نقل

می‌کنند که وقتی که شاه اسماعیل صفوی در ابتدای یکی از جنگهای خود قطعه شعری به زبان

ترکی آذربایجانی برای پادشاه عثمانی فرستاد، پادشاه عثمانی شعری فارسی را در جواب او،

برای شاه اسماعیل پس فرستاد.

زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی و یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف

بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون امپراتوریهای گورکانیان هند و

عثمانی داشته‌است.آن هم در حالی که در کنار نفوذ زبان فارسی، نفوذ فرهنگ ایرانی هم در

فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شود و به طور مثال در امپراتوری گورکانیان در کنار دین اسلام،

فرهنگ ایرانی جزو سرلوحه‌های فرهنگیشان بوده است. این نفوذ فرهنگی تا به آن حد است که

ریچارد نلسون فرای، استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد معتقد است که «...عربها دیگر نقش

ایران و زبان فارسی را در شکل گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید آنان آرزو دارند که

گذشته را فراموش کنند، ولی با این کار آنها ریشه‌های معنوی، اخلاقی و فرهنگی خودشان را

حذف می‌کنند...» .

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی،

لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی

کلاسیک به‌شمار می‌آید که اولا باستانی باشد، ثانیا ادبیات غنی داشته باشد و ثالثا در آخرین

هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.

 

زبان فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است.

 

...وچنین است که من (زادمهر پارسی) به درستی دربزرگی و ارجمندی پارسی سروده ام:

 

ای گوهرپارسی تو ازخورشیدی.

 

ازپشت و نژاد گوهری جاویدی.

 

دررشته زرچه بی کران می تابی!

 

ارزنده ترین دانه مرواریدی.

*****************************************************************

بهتراست بدانیم:

 

در زبان و فرهنگ مغولی : به برادربزرگتر ( داداش ) آقا می گفتند و به خان

خود خانم .چگونه است که درزبان و فرهنگ بزرگ مردم بافرهنگ ما چنین واژه

های بی بنیاد و بی سر وتهی ، جایی برای خوددربزرگداشت زن و مرد باز کرده

است،چه بگویم...؟؟؟

بجای آنهاواژه های ارزشمند بانو ( بجای خانم ) و سرور یا گرامی یا بزرگوار را 

( بجای آقا  بکار ببریم .

....و بیشتر ازاین به زبان و فرهنگ والا و بی همتای خودآسیب و زیان وستم

نرسانیم.

 بدترازآن واژه پرچم که بیابانگردان بی فرهنگ مغولی غز به آرایشهایی که از  دم گاوبر

 نیزه خود می بستند ،بکارمی بردند.چگونه است بجای واژه زیبای درفش از چنین واژه

بی بنیادوپوچی در نشان ارزشمند میهن بکارگرفته می شود، خدامی داند

دراین باره به نوشته ام دراین پایگاه که در بخش سربرگهای

نوشتارهای پایگاه به نام بانوی بزرگ پارسی از خانم مغولی  

بالاتر...است، روی کرده شود.

 

...نامهای جگرگوشه های خودراازدشمن کوردل برنگزینیم.هریک از

 نامهای تیمور وآتیلاواسکندروننه و خانمی ...رابه کنارافکنیم.

نامهای ارزشمند پارسی ،بهتر و بالاترند...

************************************************************

  پان ترک و پان عرب و هر دشمن دست درازکننده ( متجاوز ) به  

 

میهن بزرگ (ایران بزرگ پارسی)، هریک سر درآبشخور بیگانه دشمن کوردل دارند...

 

...پس،مرگی ننگین بر نام و هستی ننگین شان...

 

 

+ نوشته شده سراینده شعر : زادمهر(حسن توكلي رودسری) در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و |
>
بدون سانسور| کدهای موزیک